من تو رو می‌پرستیدم
- دروغه
- هنوز هم می‌پرستمت...
- از تمام دروغ‌هات این از همه وحشتناک‌تره!
- می‌دونم! برای همین هم نگهش داشته بودم برای الان!


شیر در زمستان (آنتونی هاروی-۱۹۶۸)
پیتر اوتول/ هنری دوم، کاترین هپبرن/ الینور، جان کسل/ جفری، آنتونی هاپکینز/ ریچارد

در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز می‌کنیم، تجربه و عقلمان به ما می‌گویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زنده‌ایم‌‌ همان اندازه بی‌اعتنا می‌شویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را می‌شنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمی‌شویم، خطش را می‌خوانیم و دیگر نمی‌لرزیم، در خیابان راه‌مان را کج نمی‌کنیم تا او را ببینیم، به او بر می‌خوریم و دست و پا گم نمی‌کنیم، به او دست می‌یابیم و از خود بی‌خود نمی‌شویم. آنگاه این آگاهی بی‌تردیدِ آینده، برغم این حس بی‌اساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه می‌اندازد

خوشی‌ها و روز‌ها / مارسل پروست / مهدی سحابی